دانلود آهنگ بیا تا نمردم ببینمت دوباره

22 مارس 2021
18 بازدید
بدون نظر

دانلود آهنگ پویا بیاتی عاشق
پخش آنلاین آهنگ بماند پویا بیاتی
دانلود آهنگ شاد پویا بیاتی به نام برو خوشبخت بشی
اهنگ جدید پویا بیاتی
آهنگ پویا بیاتی اگه خاکم
اهنگ شادازپویابیاتی
پویا بیاتی حلالم کن
دانلود اهنگ پویا بیاتی سال ۹۰

بیا تا نمردم ببینمت دوباره

22 مارس 2021
4 بازدید
بدون نظر

دانلود آهنگ پویا بیاتی عاشق
پخش آنلاین آهنگ بماند پویا بیاتی
دانلود آهنگ شاد پویا بیاتی به نام برو خوشبخت بشی
اهنگ شادازپویابیاتی
کد پیشواز پویا بیاتی بماند همراه اول
پدر عاشقی بسوزه
اهنگ جدید پویا بیاتی
پویا بیاتی حلالم کن

دانلود آهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت حالا هی پیشم نباش

12 مارس 2021
8 بازدید
بدون نظر

اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
دانلود آهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
اهنگ حالا هی پیشم نباش ریمیکس
دانلود اهنگ مگه میشه دوست نداشت
دانلود اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت مهرزاد امیرخانی
اصن مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
متن اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت
اهنگ اصن مگه میشه دوست نداشت

شعر یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

12 مارس 2021
8 بازدید
بدون نظر

کلیپ یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
دکلمه یک نفر نان داشت اما دندان نداشت
دکلمه یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
تفسیر شعر نان و دندان مولانا
شعر نان و دندان مولوی
کلیپ یک نفر نان داشت اما دندان نداشت
شهر ما از روز آغازش سروسامان نداشت
دانلود کنسرت نان و دندان همای

اهنگ اخه مگه میشه دوست نداشت

12 مارس 2021
3 بازدید
بدون نظر

دانلود اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت
دانلود آهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
دانلود اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت مهرزاد امیرخانی
اهنگ مگه میشه دوست نداشت
اهنگ اصن مگه میشه دوست نداشت
متن اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت
متن اهنگ اصن مگه میشه دوست نداشت

دانلود آهنگ مگه میشه دوست نداشت حالا هی پیشم نباش

12 مارس 2021
1 بازدید
بدون نظر

اهنگ حالا هی پیشم نباش ریمیکس
دانلود آهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
دانلود اهنگ مگه میشه دوست نداشت
اصن مگه میشه دوست نداشت ریمیکس
دانلود اهنگ اصلا مگه میشه دوست نداشت مهرزاد امیرخانی
اهنگ اصن مگه میشه دوست نداشت
متن اهنگ اصن مگه میشه دوست نداشت

اهنگ یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت دکلمه

12 مارس 2021
1 بازدید
بدون نظر

متن یکی نان داشت اما بینوا دندان نداشت
دکلمه یک نفر نان داشت اما دندان نداشت
دکلمه یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
کلیپ یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
شعر نان و دندان مولوی
تفسیر شعر نان و دندان مولانا
شهر ما از روز آغازش سروسامان نداشت
دانلود کنسرت نان و دندان همای

دانلود اهنگ هیچکس دوست نداشت عین منو

12 مارس 2021
10 بازدید
بدون نظر

نفهمیدم با من دلش اصلا نبود … ♫♪
هیچکس دوست نداشت عین منو میگفتی هیچکس نیست بین منو ♫♪
چون سادگیم عیب منو … ♫♪
دروغ میگفتی تو عیب منو میگفتی هیچی نمیخوای غیر منو ♫♪
چی شد یهو از قید منو … ♫♪

غرض چون رفت ماه ملک در میغ

12 مارس 2021
2 بازدید
بدون نظر

گرت در سینه چشمی هست روشن

به عبرت بین درین فیروزه گلشن

ازین گلها که بینی گلشن آباد

به رنگ و بوی، چون طفلان، مشو شاد

که باد تند این خاک خطرناک

چنین گلهای بسی کرده‌ست خاشاک

درین پیرانه عقل آن را پسندد

که در وی رخت بندد دل نه بندد

مشو چو خسروان سست بنیاد

که باقی ماند ازیشان گنج شداد

چو «خسرو» شو گدائی خوش سرانجام

کزو باقی نخواهد ماند جز نام

درین نامه که نامش باد باقی

چنین خواندم نمطهای فراقی

که چون شه را به حکم لایزالی

شد، از روی خضر خان، دیده خالی

درونش را در آن غمهای جانی

توان رفت و فزون شد ناتوانی

یکی رنجش گرفته در جگر گاه

دگر قطع جگر گوشه جگر گاه

جفا بر دشمن بیرون توان کرد

چو در سینه است دشمن چو نتوان کرد

سه دشمن در درون گشته بلا سنج

غم فرزند و خوی ناخوش و رنج

گرفت این هر سه خصمش در جگر جای

برین هر سه اجل شد کارفرمای

ز شوال آمده هفتم پیاپی

سنه هفت صد و سه پنجی بر سروی

کزین دیر سپنج آن شاه آفاق

برن از هفت گنبد برد شش طاق

گر از دیبای چین خواهی نمونه

زمین را کرد باژگونه

چرا بر تخت عاج آن کس نهد تاج

که زیر تختهٔ گل خواست شد عاج

خرد بیند، چو گردد استخوان سنج

که شاه راستین شد شاه شطرنج

مبین کامروز ماندش استخوان چیز

که فردا خاک گردد استخوان نیز

چو اول خاک و آخر نیز خاکیم

چه چندین، بهر خاکی سینه چاکیم؟

چو هر کاز خاک زاید باز خاک است

خوش آن کس کاز غم بیهوده پاک است

چرا باید گرفت آن کشور و شهر

کزان ندهند بیش از چار گز بهر؟

فلک ز آنجا که دارد رسم و پیشه

که کوشد در جفاکاری همیشه

دگر ره بازی دیگر برانگیخت

که نتواند دو صد بازیگر انگیخت

غرض چون رفت ماه ملک در میغ

بجنبیدن درآمد فتنه را تیغ

هنوز آن ماه را تا برده در مهد

که گشت آن دشمن مهدی کش از عهد

سبک نامهربانی را روان کرد

که بی مهری کند تا می‌توان کرد

شتابد میل میل آن سو به تعجیل

که نور دیدهٔ شه را کشد میل

شتابان رفت «سنبل» تند چون باد

غبار آلوده سوی سرو آزاد

خضر خان را خبر شد کامد آن خار

کزان بادام چشمش یابد آزار

به تسلیم قضا بنشست خندان

نرفت از جای چون ناهوشمندان

چنین تا آن غبار آلوده از راه

بر آمد بر فراز قلعه ناگاه

بران جان گرامی با تنی چند

رسید، آهخته بر گل، سوسنی چند

چو آن دیده، به ران خصمان نظر کرد

همان چشمی که خواهد رفت، تر کرد

به گریه گفت: ما ناشه فرو خفت؟

کزینسان فتنهٔ خفته بر آشفت؟!

چه حالست این و این جوش از پی چیست؟

برین زندانی این بخشایش از کیست؟

جوابش داد «سنبل» کای گل بخت!

چه باشد سنبلی با صدمهٔ سخت!

به حکمی کان به سخن تند بادیست

گیاهی را نه جای ایستادیست

چوخان دانست کامد تیر تقدیر

شد از دیده به استقبال آن تیر

به رغبت داشت نرگس پیش «سنبل»

که خواهی خارم افگن خواهیم گل

چو دید آن حال سنبل چار و ناچار

عنیفان را از هر سو کرد بر کار

که بفگندند سرو راستین را

بیازردند چشم نازنین را

کسی کز بهر زخم چشم زد نیل

رسیدش چشم زخمی ناگه از میل

چنان چشمی که از سرمه شدی ریش

چگونه تاب میل آرد بیندیش

چو پر خون شد خماری نرگس وی

خماری گوئیا قی میکند می

خماری داشت چشمش، وای صد اوی!

که شد چشم و، خمارش ماند بر جای!

به دیده هر کس اندر درد می‌کرد

وی از دیده می افشان شد، زهی درد!

اگر بود از فلک زینگونه بیداد

فلک کور است، یاب کورتر باد!

وزین سو خضر یوسفت روی چون دید

که چشم آزار یعقوبیش بخشید

بسی می‌خواست داد خود ز دادار

به درد چشم کرد درد دل یار

زهی نیرو که در پنجاه فرسنگ

سر بدخواه زد شمشیرش از چنگ

فلک زانجا که در پاداش سرهاست

دعای درد مندان را اثرهاست

زمانه ساخت تیغی ز آه مظلوم

سر شومش فگند از گردن شوم

همین دستور کز پاس نمک ماند

نمک‌خواری دو سه در پاس خود خواند

چو او بگزاشت از حق نمک پاس

نمک خواران خورانیدندش الماس

چو از تیغ و نمک سوگند بودش

نمک شمشیر شد سر در ربودش

چو او بر دیدهٔ منعم جفا کرد

سپهر از دیدهٔ جانش سزا کرد

به چشم کس چو کس خار ستم داد

بباید چشم خود با سر بهم داد

غرض القصه آن کافور بی نور

به تنبول اجل، چون گشت کافور

یکی از نیک‌خواهان، قاصدی جست

بدین مژده، گل و تنبول بر دست

نهانی رفت سوی خان والا

حکایت کرد سر حق تعالی

که خصم ار چشم زخمی را سبب گشت

سرش را تیغ کین چوب ادب گشت

سلیم القلب، فرزند جهان شاه

به دل بود از فریب عالم آگاه

نچندان شادمان گشت اندر آن کار

که هر کس را به نوبت دید تیمار

خضر خان چو ز غیب انصاف خود یافت

گرم را جای شکر بی عدد یافت

به مسکینی جبین بر خاک مالید

ز آه خصم و سوز خود بنالید

بران بدخواه بی تمیز بگریست

برو بگریست بر خود نیز نگریست