آذرآبادگان پناه من است ، روشنین منظر نگاه من است

آذرآبادگان پناه من است ، روشنین منظر نگاه من است
جنبش جاودان مشروطه ،‌سند زنده گواه من است

هر وجب خاک کهنه تبریز ، غرش رادمردمی دارد
در نهاد سترگ آذرشهر ، زندگی میل زندگی دارد

آری این چشم شیر مام وطن ، با شب بردگی نمی سازد
مهد زرتشت و خانه ارسم ، شور و شینم دوباره می سازد

آن سرا خانقاه ایران است ، سایه سار گل وجود من است
مهد شعر و شعور و اندیشه ، قبله لایق سجود من است

مردمش خاکی و صمیمی و ناب ، دستهاشان صداقت و لبخند
مهرشان در فروغ صبح وطن ، با گل رازقی زده پیوند

شادکام و همیشه خندانند ، چون طلوع همیشگی دارند
مالکان حقیقـــــی خــــاک و ، عاشقــــان جلال ایرانند

امتداد نگاه زرتشت است ، شعر من ، خط من ، لهیب من
خاک پای حضور ستار است ، چشم و نام و زبان سیب من

چشم دیگر در آن سوی مرز است ، نخجوان یال شیر ایرانم
که ندا می دهد مرا شب و روز ، که نبندم دهان وجدانم

آذرآبادگان چنین گشته ، خار چشم عروسکان جهان
نام او زنده هست و خواهد ماند ، تا طلوع قبیله ایران

گرچه جادوگر سیاه سرا ، شعر من را به نطفه می سوزد
شعر من هومن است و خرمدین ،‌دست بابک دوباره می بوسد

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.