مادرم با من باش ، بی تو من می میرم

مادرم با من باش ، بی تو من می میرم
بی تو کنج خـــــانه مبهم و دلـگیرم

باز برگرد که این خانه بی تاب شده
نگران نـــاز ، چشم مهتـــاب شده

در پذیرایی ما جای سبزت خالی است
لحظه های بی تو ساکن و پوشالی است

دست سنتور زنم ، به خدا نمی زند
پس چرا بیماری دل ز تو نمی کند

نکند چون خوبی غصه ها مال تو شد
هرچه من بد بودم ، درخور حال تو شد

آشپزخانه دلش از نبودت خون است
پدرم چون مرغی ، بی پرو مجنون است

بی تو هومن هیچ است ، بی تو هومن تنهاست
قلم اشعارش بی صدای بی صداست

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.